www.asfar.ir - Articles by Ali Tabatabai Yazdi


--(صفحه اصلى)--

سکه ضرب شاه سلطان حسین صفوی

ali at mtlib dot com


RSS
موضوع ها
آخرین نوشته ها
  • در مذمت آنان که همت ایشان تمام مصروف شراب و طعام است من سلسلة الذهب
  • عشق شیرین
  • بنی آدم اعضای یک پیکرند
  • پيرانه‌سرم عشق جوانی به سر افتاد
  • بهارستان
  • اخوانیه خطی
  • شعر سلطان قاجار
  • احمد بن حنبل
  • کیمیای کینه
  • گندم ری
  • یکدم از خاطر نخواهد رفت یاد تاشکندم
  • وبدهند زکات را و ایشان در رکوع باشند
  • ببودن یا نبودن
  • ای بهارِ همچنان تا جاودان در راه
  • شعر حکیم سنائی تقدیم به آقاموسا و آقابابا
  • دوشینه مهی به خواب دیدم
  • هان! هیولی برهنه پوش آمد
  • در گوشه بام مردمان شیشتنکاش
  • مکن تعجیل تا از عشق رنگی برکند کارت
  • شرح تجرید
  • ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
  • موسیقی ملل
  • من دختر نیستم!
  • از بخت سرکشم
  • بیقراری عشق شورانگیز
  • مصایب مسیح
  • این نیست تناسخ سخن وحدت محض است!
  • فیلم اسامه
  • سامره
  • اخوانیه ای در جواب استاد فکرت
  • این روح سرگردان
  • زندگینامه
  • درآمد به حصار
  • في العي ومكاتبات الحمقى
  • یاور شاه شهیدان
  • میان ماندن و رفتن
  • عوالم نقاشی
  • اینجا قبرستان باغ بهشت است.
  • ببار ای برف سنگین بر مزارش
  • به که زین سودای خام نامناسب بگذری
  • سایت های دیگر
  • کاتبان

  • کتابخانه محقق طباطبائی

  • کتابخانه امیرالمؤمنین ع مشهد

  • کتابنامه

  • خاندان طباطبائی یزدی

  • مجموعه


  • وبلاگها:
  • گاو خونی حسین نوروزی

  • چه بگویم حسنی

  • تنبل‌خونه شاه عباسی

  • خرمگس خاتون

  • بشکاف محمد بیاگوی نازنینم

  • میان ماندن و رفتن یاحقی

  • خوابگرد سید رضا شکراللهی

  • فصل فاصله محمدرضا ترکی

  • فیروزه

  • سیبستان

  • تادانه یوسف علیخانی

  • تذکره سید محسن موسوی

  • آن روزهای محمد آصف فکرت

  • نجوای دکتر فرهانی منفرد

  • نامه به نویسنده
    نظرات دیگران:
    فاطمه از شيراز

    سلام دوست دوستم
    خيليهااز صبح تا شب در تلاشند كه آدم شوند و گاهي هم كساني پيدا مي شود كه چون مي دانند اگر آدم شوند ديگر چيزي نخواند داشت از آدم شدن مي گريزند.
    هر از چند وقتي يادداشت هايت را مي خوانم بعد ازآن كلي طول مي كشد كه از آدم شدن رها شوم.

    ارسال شده در پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۳:۵۷ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    لینک های روزانه

    Links RSS
  • دکتر عنایت الله رضا درگذشت
    مجلس یادبود سه‌شنبه 22 تیرماه ساعت 18 تا 20 در تالار رسول اکرم(ص) دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  • ارتباط حقیقی
  • پانورامای مراسم عاشورا در استانبول
  • این یک برج نیست
  • That's how it came
  • من برفی برای رُفتن نبارم
  • فقط سی و دو حرف
  • عکس‌هایی که دنیا را تکان نداد
  • توسعه لغتنامه دهخدا در اینترنت
    شما هم میتوانید لغتی را به لغتنامه کرامند دهخدا بیفزایید.
  • ان شاء الله
  • عجم در شاهنامه
    بررسی کوتاهی از جلیل دوستخواه درباره کاربرد ناسزای «عجم» در کتاب شریف شاهنامه.
  • چرا شجریان استاد است.
  • هدایت، دهخدا، سیاسی، تاشکند
  • مجسمه های جالب
  • نادر ابراهیمی درگذشت
  • در مضرات دخانیات
    دوستی، به علت احساس شدید همصادپنداری و تعهد به دخانیات، از این لینکینگ امتناع کرد.
  • درباره هورتون
  • سعید نوشته است: زمانه وارفتگی
  • درباره ممد نبودی ببینی
  • لغتنامه دهخدا
  • درباره زمستان اخوان ثالث از محمدکاظم کاظمی
  • طوطی و زنبور
    پاسخ دوم عبدالکریم سروش به آیت الله سبحانی
  • در ستایش فردوسی
    با حضور دکتر ابراهیمی دینانی!
  • عکسهای قبور برخی از مشاهیر شوروی
    قبر ابوالقاسم لاهوتی هم اینجاست. قبر یلتسین هم زیباست.
  • انسانم آرزوست
    گفتگو با بهاءالدین خرمشاهی
  • اگر عقل نباشد گفتگو جدل میشود
    دكتر ديناني معتقد است كه فقط گفت‌وگوي فلسفي است كه گفت‌وگو محسوب مي‌شود در غير اين صورت آن گفت‌وگو تبديل به جدل و خطابه مي‌شود.
  • مجسمه های عجیب
  • مصطفی ملکیان: مولانا تناقض گو است.
  • کیچ چیست؟
    فقط در عرصه‌ی هنر نیست که با مفهومی به نام کیچ مواجه‌ایم. کیچ در تمام عرصه‌های زندگی‌ حضوری غیرقابل انکار دارد و می‌توان آن را در سیاست، مد
  • ای ایران ای مرز پرگهر
    در کنار مقاله مجله بخارا در باب این سرود، کارنامه سرود را تکمیل میکند.
  • گالری عکس
    دانشمند بزرگ علم حدیث، علامه محمدباقر مجلسی
    دانشمند بزرگ علم حدیث، علامه محمدباقر مجلسی

    علامه مجلسی (درگذشته در 1110 هجری) دانشمند بزرگ شیعه و نگارنده کتاب شریف بحار الأنوار.
    ارسال شده در 1387/04/02 ساعت 14:46
    بنای زیبای کلیسای وانک در جلفای اصفهان
    بنای زیبای کلیسای وانک در جلفای اصفهان

    ارسال شده در 1386/05/03 ساعت 09:01
    اصفهان
    اصفهان

    این طور مغازه را تنها در اصفهان میتوان دید. یکی از جلوه های اصفهان در خاطر مسافر، همین هاست.
    ارسال شده در 1386/05/03 ساعت 08:56
    مقرنس سردر مسجد شاه اصفهان
    مقرنس سردر مسجد شاه اصفهان

    ارسال شده در 1386/05/03 ساعت 08:51
    تمثال مبارک دانشمند بزرگ حضرت علامه محمدباقر مجلسی
    تمثال مبارک دانشمند بزرگ حضرت علامه محمدباقر مجلسی

    تصویری که به عنوان علامه محمدباقر مجلسی مشهور است. این عکس از روی تابلوی نصب شده بر تربت ایشان برداشته شده است.
    ارسال شده در 1386/05/03 ساعت 08:48
    طبع خرما
    طبع خرما

    ارسال شده در 1386/05/03 ساعت 08:44
    برگی از قرآن کریم از قرن سوم هجری نمونه زیبایی از خط کوفی
    برگی از قرآن کریم از قرن سوم هجری نمونه زیبایی از خط کوفی

    کتابت کوفی قرآن کریم سوره محمد : ... أموالکم (36) إن يسئلكموها فيحفكم تبخلوا ويخرج أضغنكم (37) هأنتم هؤلاء تدعون لتنفقوا في سبيل الله ... مرکب رنگی و طلا بر پوست آهو، در ابعاد 23.8 در 33.3 سانتیمتر. از موزه The Metropolitan Museum of Art در نیویورک، به نقل از Islamic Calligraphy به کوششAnnemarie Schimmel. جناب آقای محمود امیدسالار در یادداشتی که بر یکی از تصاویر گالری کاتبان (برگی از خمسه امیرخسرو دهلوی نسخه قرن هفتم) نگاشته اند، متذکر شده اند که بسیاری از آثار این موزه جعلی هستند. قضاوت درباره این برگ از قرآن کریم هم شاید بدین آسانی نباشد. انتساب آن به قرن سوم بنا بر یادداشتی است که به قلم پروفسور آنه ماری شیمل در کنار آن درج شده است و بنده عینا نقل میکنم.
    ارسال شده در 1386/04/06 ساعت 11:24
    برگی از قرآن کريم به خط یاقوت مستعصمی مورخ 681 هجری
    برگی از قرآن کريم به خط یاقوت مستعصمی مورخ 681 هجری

    A Highly Important Qur'an by the Scribe Yaqut al-Musta'simi and Dated 681 A. H./1282 A. D. Baghdad
    ارسال شده در 1386/04/06 ساعت 11:22
    آرشیو
  • ۱۳۸۱
  • اسفند
  • ۱۳۸۲
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۳
  • فروردين
  • ۱۳۸۴
  • خرداد
  • ۱۳۸۵
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • شهريور
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • ۱۳۸۶
  • ارديبهشت
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • آبان
  • دي
  • ۱۳۸۷
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مهر
  • آبان
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • دي
  • ۱۳۸۹
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۵۸۳۰۳ نفر
    کاربران حاضر : ۲ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۱۲۱
    بازدید از این یادداشت : ۱۵۶۳ نفر


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Tazkereh.com
    2006-5-20

    « مطلب قبلی       صفحه اصلی       مطلب بعدی »

    من دختر نیستم!

    Arastoei.jpg

    آن قدر که به زبان خودم گم شده بودم، به زبان انگلیسی گم نشده بودم. مأمور آلمانی گفته بود: «این توطئه است! بلیط نیست لیدی!»
    قطاری به آن مقصد در آن ساعت در آن شهر وجود نداشت.... ماریاس گفت: «کسی در تمدن گم نمیشه، بیبی!» دعوتم کرد بنشینم روی صندلی مقابلش، دوباره به جمله اش اضافه کرد: «.. بیبی...»

    «من دختر نیستم» از شیوا ارسطویی مجموعه داستانهای کوتاهی است در صد و هفت صفحه در قطع رقعی که توسط نشر قطره منتشر شده است.
    «ماریاس» اولین داستان این مجموعه، خوش قالبترین و خواندنی ترین داستان این مجموعه است. داستانهایی دیگر همچون «دربند» و «ماما جیم جیم» و «تیفوس» و «مریمانه» و «فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ» در این مجموعه، هرچند جز بیزاری نویسنده از واقعیت موجود در «ایران» چیزی برای خواننده ندارد، اما قلم شیوای نویسنده در آنها، برای هر مخاطبی دلپذیر است.
    دنیای زن در این کتاب در دو تصویر سنتی و امروزین ایرانی عرضه شده است. «مریمانه» دختر ایرانی است، وقتی که از پدر و مادر خود و سنت خود کنده شده، و جز تباهی آینده ای در پیش روی خود ندارد و تنها میتواند مایه دلسوزی چند دوست صمیمی باشد، و در ایران امروز میان صدای جیرجیرک ها گم میشود. در مقابل آن، آخرین داستان این مجموعه که عنوان کتاب را هم به خود اختصاص داده «من دختر نیستم»، حکایت یک دختر در زندگی سنتی و قدیمی ایران است که ماشین جوجه کشی است و بی هیچ هویتی برای زندگی در میان آدم ها. در کودکی او را به ازدواج حاجی پیرمردی در می آورند و اکنون که پیرزنی است و در خانه های این و آن خدمتکار است، تنها تصویر مبهمی از عروسکهای دوران بچگی و ازدواجش در آن ایام یادش هست و این که چند تا بچه زاییده است.
    طبیعی است که نویسنده، «ایران» را «تیفوس» بنامد، که هم در دنیای سنتی اش چنین ظالمانه باشد و هم در زندگی امروزیش جایی برای زن نیست و تنها راه نفس کشیدن در آن، فرار کردن و سفر به سواحل آزاد اسپانیا است!
    شاید در این کتاب اجزای تصویری که ارائه شده است تا اندازه ای، تا اندازه ای واقعی باشند اما جای تعجب است که این بیزاری از ایران سبب شده است که در سرتاسر کتاب، «پوسته زندگی غربی»، «ارزش» تلقی شود. حتی زندگی زن غربی بهتر از زندگی زن ایرانی نیست بلکه مظاهر غرب معیار ارزش قلمداد شده اند.

    قلم نویسنده قوی و بانفوذ است. شاید تنها چند غلط مطبعی و دو سه غلط املایی، چند دست انداز هستند که میتوان به راحتی از آنها چشم پوشید. استفاده از برخی عبارات زبان محاوره در میان کل داستان، در جایی که هیچ نیازی بدان نیست، کمی فتور در ادبیات کتاب ایجاد کرده که باز هم در کنار جمله های کوتاه و حسابشده، چندان به چشم نمی آیند.
    جایی شیوا ارسطویی گفته بود: «مدرنيته يعنی ضمير اول شخص مفرد و زندگی خصوصی. مدرن‌ترين نويسنده‌ها خصوصی‌ترين لحظه‌های زندگی‌شان را می‌نويسند، چون فلسفی‌ترين نگاه را دارند!» شاید مدرنیته مورد نظر ارسطویی، برای بسیاری چون من، خیلی جای بحث داشته باشد، اما باید به این نویسنده آفرین گفت که ضمیر اول شخص مفرد و زندگی خصوصی یک زن را ـ با آنچه در لحظه های پردغدغه و تأملات ملتهب یک زن میگذرد ـ بسیار خوب و پرداخته روایت کرده است.

    داستان «شهر آخر» در این کتاب، هرچند باز هم بار زن ایرانی را به دوش میکشد، اما کمی با فضای این مجموعه متفاوت است. داستانی است خواندنی، که عواطف نویسنده را در ذهن مخاطب رسوب میدهد. ای کاش این داستان در مجموعه ای دیگر، به دور از هیاهوی انقلاب، ایران، زن، تیفوس، و مضامینی از این دست، به چاپ میرسید.
    خواندن این کتاب را به هیچ کسی توصیه نمیکنم.

    ارسال شده توسط سید علی طباطبائی يزدی در تاريخ سه شنبه 27 شهريور 1386 ساعت 6:44 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۲)


    لینک ثابت این یادداشت:



     
    نظرات

    از ...
    سلام
    شما يزدي هستين؟

    ارسال شده در سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۰ قبل‏ازظهر

    از فرهمند
    سید جان! خوبه اعتراف کردی که دختر نیستی و اینهمه آدم اومدن سراغت حالا تصور کن اگر دختر بودی چه تعداد می آمدند و چه می کردند!

    ارسال شده در شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۶:۲۰ بعدازظهر

    ارسال نظر

    
    
  • هر سر موی مرا با تو هزاران كار است
  • امشب، پاره پاره غزلهایم را پر آب چشم ـ گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم ـ به گردنش آویختم، نرگسش سرگران کرد و مرا با دو صد ناز به یک غمزه بسوخت... بدان نیم نگاه پر ستاره ای که به وقت رفتن کرد، راه هزار چاره گر از چارسو ببست.

    28 ارديبهشت 1386 | 9:07

  • که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی
  • گلا و تازه بهارا نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید... خدای را تا به کی همچو حلقه بر در تو سرزنم دایم و تو در بسته؟ به لب رسید مرا جان و بر نیامد کام....... پرده بردار ای بهار و لاله و نسرین من...

    9 فروردين 1386 | 9:14

  • بگو به خواب به چشم من خراب درآید
  • ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم، نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم، روی نگار در نظرم جلوه مینمود وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم...

    29 بهمن 1385 | 9:23

  • گر بوسه نمیبخشی یکباره جوابم کن
  • روز شد و چادر شب میدرد
    در پی آن عیش و تماشا دلم

    صنما بتا بهارا ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است. شیرین دهنا رحمی بر چشم پر آبم کن که نه خیال تو بیرون رود که خواب در آید. به این روزهای ابری و بارانی و غمناک قسم ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من، که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی.

    23 دي 1385 | 4:30

  • باز میلرزد دلم، دستم
  • برف سنگین امشب و بی ماشینی... نیمه شبِ خلوت، در پیاده روی لغزان قدم برمیدارم و همه جا برف می بارد. این سو برف، آن سو برف. قم برف، تهران برف، شمیران، باجگیران، عشق آباد، سمرقند، تاشکند برف. یک ابر خیلی بزرگ یکپارچه گرفته است از آسمان اینجا تا آن سوی آمودریا... خدایا وصل......

    28 آذر 1385 | 1:11

  • ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
  • دل از من برد و روی از من نهان کرد، تدبیری کو که بیندیشم؟ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟ خدا را.. با که این بازی توان کرد؟ خدا را با که این بازی توان کرد؟
    ای ترک شهرآشوب من جانم بسوختی و به دل دوست دارمت..

    7 آذر 1385 | 10:41

  • ای پریرو با قد شمشاد باش
  • خطوط سیمین آسمان را که بر زمین ریزند و گل آلوده ـ نه بر مراد ما ـ و روشن چو آفتاب ـ چون روی نگار ـ به جوی ها می رسند و به ترنمی شبی بی قرار می سازند، با دل حکایتی است. دلفریب است و شاد، آب جیحون از نشاط روی دوست و خراب ویران آباد، تنگِ دلم از افسون یاد یار نامهربان. ریگ آموی و درشتی های او خدا خواهد نصیب باشد زیر پایم پرنیان آید همی.

    17 آبان 1385 | 11:11

  • ما را چه غم است عمر زلف تو دراز
  • آویز آسمان، جنازه ای به دارآویخته، تماشای خلقی کف زنان و دلی که نفس های آخرش را به پت پتی رنجور، گیج و گنگ می کشد.... ایلیا ایلیا ... لب از لبم توان نیست تا بگشایم...

    11 آبان 1385 | 12:49

  • کافر شوی ار زلف نگارم بینی
  • به روی سینه ام ایستاده است، سنگین و استوار. نای نفس بریده است امید وصلی کو... نه به چشمی که چو ابر بهار سیل باران ریخته است به شرم حضوری که توان نگاهیش نیست، نه به دلی فشرده سخت تپنده به هیبت حضوری که تاب آهیش نه.

    7 آبان 1385 | 8:07

  • ماذا فعلت بناسک متعبد
  • دلم گرفته است. هر آن یار عزیزش نازور بی دلش پرغصه جانش پرشرر بی... در مایه دشتی آتش میزند. راهش سفید، تا ستاره بختم ره گم نزند بود که پرتو نوری به بام ما افتد. بود .. که پرتو نوری .. به بام ما افتد..

    30 مهر 1385 | 11:04

  • هاتف غیب ندا داد که آری بکند
  • دیشب به خواب دیدم رؤیای سهمگین ستاره دنباله داری دور در آسمان شب دیجور که به بام خانه ام فرود آمد گاهی که ایستاده بودم به نظاره شبی بی ماهتاب و تلخ و می، هوش از حریفان ربوده بود. تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود.

    28 مهر 1385 | 8:04

  • سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
  • من تو را مشغول میکردم دلا
    یاد آن افسانه کردی عاقبت

    سکوت مخملباف بود یا روضه مسلم بن عقیل. دلم شور میزند. ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور.....

    21 مهر 1385 | 11:28

  • كالدمع من المقل..
  • أهواك بلا أمل وعیونك تبسم لی و ورودك تغرینی بشهیات القبل ... أهواك ولی قلب بغرامك یلتهب ...

    18 شهريور 1385 | 10:39

  • امشب دلم آرزوی تو دارد
  • دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من. امشب دلم آرزوی تو دارد. نجوا کنان و بی آرام، خوش با خدایش، مینالد و .. گفتگوی تو دارد. تو آنکه در خواب بینند.. پوشیده در پرده های خیال آفرینند.. ... امشب ... دلم ... آرزوی تو دارد...... چه بی تابانه میخواهمت ای... دلم گرفته ای دوست.. هوای گریه با من..

    31 مرداد 1385 | 12:23

  • چه دعات گویم ای گل
  • هیچ کس هیچ گاه این نداند، من هم این لحظه را خود ندانم کز لب سبز این برگ نارنج تا کجا تا کجا تا کجاها بال گسترده، این دم، جهانم؟ حالتی میرود نغز و آید، شعر بی واژه ای بر زبانم.......

    2 مرداد 1385 | 5:48

  • بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
  • از بوی تابستان و تماشای آرزوها، غروب گرم و کوچه تیره و تار... دلم می تپد.. خدایا..... وصل...........

    29 تير 1385 | 6:03

  • فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
  • سر سوداش در سینه پنهان مانده است و اندیشه وصالش به هیچ نیرنگی برنیاید. به چند حیله شبی در فراق روز کنم.. نه عزم کوی جانانم میسر است و نه وفایی ز یار طمع دارم. حاصل آن است که سودای محالی دارم. غم زمانه خورم یا فراق یار کشم. به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟ ... نه قوتی که توانم کناره جستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم...

    19 تير 1385 | 10:50

  • بنگر که چگونه غرق سودای تو ام
  • آنچنان در هوای خاک درت میرود آب دیده ام که مپرس. نه گمان کنی که به زاریم چنین کورسویی به دلم مانده است که چلچراغ امیدم به پیامی که نیامده است فروریخته. دلبرا، آباد اگر نمیکنی ویران مکن مرا.

    16 تير 1385 | 12:10

  • زاهد بودم ترانه گویم کردی
  • هر روز به اندوه دلم شادتری و در جور و جفا نمودن استادتر. تا به کی از فراق تو، هر نگاره بی پیرایه ای به هوای آنکه به دامانت رسد به خیالت بیارایم و به سینه نامحرمان سپارم. دانم که به مفلسی هوای می و مطرب کردم و به متاعی که ندارم از سمرقند چو قندت نتوان کام گرفتن، اما مهری که بر دلم نشاندی و عشقی که در جگرم جوشاندی آرام و قرارم نمی دهد گرچه دانم که به وصلت نرسم باز نگردم. عشق شیرینت به جان دارم و تلخ فراق به چشم ترم نشسته است. صنما رحمی کن و بنمای تا با غم عشق تو چه تدبیر کنم.

    7 تير 1385 | 10:12

  • ای برده دلم به غمزه جان نیز ببر
  • صنما بتا بهارا، ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است که ندانسته به این عشق تن دادم... مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار... دیگر قراری به دلم نیست و امید وفایی به تو نه... رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد و زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید... صنما، با غم عشق تو چه تدبیر کنم

    6 تير 1385 | 9:13

  • عجب از وفای جانان...
  • در انتظار دل، پیرهن می بدرم دم به دم از غایت شوق، که فزون ز هزار لحظه است تا چشم به آوتلوک دوخته ام و نه به نامه ای پیامی نه به خامه ای سلامی. جز این دم که محرم راز است و بیقرار چو من، چشمم به راه پیک دلارام مانده است و دلم به اشتیاق سلامی بی آرام. خسته تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایت ...... ای صبا آخر چه گردد گر کنی یک دم عنایت؟...

    5 تير 1385 | 12:07

  • به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر
  • پیامی نوشتم، نه از سر دلتنگی، بهوش بودم که دلی را به سهو نخراشم. تا چه در قلم آورم، صید دلش را هزار پاره قلبم سواد غزلها شد. از سمرقند چو قند نبشتم و از جوی مولیان، از ماه نخشب گفتم و از رود رودکی، که خود از اهل نظر بود. به بند و دام نگیرند مرغ دانا را.

    3 تير 1385 | 5:27

  • آگاه نئی چه کافریها کردی
  • مایه خنده از این بیش بود، که آشنائیش با من فراتر از بیگانگیم بود. نشستم، بوم دل را به دو خط شکسته که بر پایش ریختم نقش دادم: و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست.... بی آنکه بداند هیچ ،از این دلبریها که کرده است.
    عشقت صنما چه دلبری ها کردی........ آگاه نئی چه کافری ها کردی.....


    1 تير 1385 | 6:54

  • دوش اسیر کسی شدم...
  • داستان از دوشنبه آغاز شد، بیست و نهم ماه خرداد، بی هیچ آزرمی از خویش، ناگاه که عکس رویش در آینه جام افتاد، ندانسته ناآشنا دلی برد چندان که رسوا شدم. نبض جست و روی سرخ و زرد شد. با آغازی چنین آسان مضحکه خاص و عام شدم.
    دوش اسیر کسی شدم که ندانم ترک سمرقند یا سوار خجند است..

    1 تير 1385 | 6:42

  • ای ترک غارتگر من
  • ز ترکان سمرقندی، لولی وشی شورانگیز، چنان آتش به جانم افکنده است که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر میخایم.

    1 تير 1385 | 6:25


    تازه های کتاب

    www.asfar.ir -- copyright: 2007 ©