| www.asfar.ir - Articles by Ali Tabatabai Yazdi | |||
|
|||
|
|
|
آن قدر که به زبان خودم گم شده بودم، به زبان انگلیسی گم نشده بودم. مأمور آلمانی گفته بود: «این توطئه است! بلیط نیست لیدی!» قطاری به آن مقصد در آن ساعت در آن شهر وجود نداشت.... ماریاس گفت: «کسی در تمدن گم نمیشه، بیبی!» دعوتم کرد بنشینم روی صندلی مقابلش، دوباره به جمله اش اضافه کرد: «.. بیبی...» «من دختر نیستم» از شیوا ارسطویی مجموعه داستانهای کوتاهی است در صد و هفت صفحه در قطع رقعی که توسط نشر قطره منتشر شده است. «ماریاس» اولین داستان این مجموعه، خوش قالبترین و خواندنی ترین داستان این مجموعه است. داستانهایی دیگر همچون «دربند» و «ماما جیم جیم» و «تیفوس» و «مریمانه» و «فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ» در این مجموعه، هرچند جز بیزاری نویسنده از واقعیت موجود در «ایران» چیزی برای خواننده ندارد، اما قلم شیوای نویسنده در آنها، برای هر مخاطبی دلپذیر است. دنیای زن در این کتاب در دو تصویر سنتی و امروزین ایرانی عرضه شده است. «مریمانه» دختر ایرانی است، وقتی که از پدر و مادر خود و سنت خود کنده شده، و جز تباهی آینده ای در پیش روی خود ندارد و تنها میتواند مایه دلسوزی چند دوست صمیمی باشد، و در ایران امروز میان صدای جیرجیرک ها گم میشود. در مقابل آن، آخرین داستان این مجموعه که عنوان کتاب را هم به خود اختصاص داده «من دختر نیستم»، حکایت یک دختر در زندگی سنتی و قدیمی ایران است که ماشین جوجه کشی است و بی هیچ هویتی برای زندگی در میان آدم ها. در کودکی او را به ازدواج حاجی پیرمردی در می آورند و اکنون که پیرزنی است و در خانه های این و آن خدمتکار است، تنها تصویر مبهمی از عروسکهای دوران بچگی و ازدواجش در آن ایام یادش هست و این که چند تا بچه زاییده است. طبیعی است که نویسنده، «ایران» را «تیفوس» بنامد، که هم در دنیای سنتی اش چنین ظالمانه باشد و هم در زندگی امروزیش جایی برای زن نیست و تنها راه نفس کشیدن در آن، فرار کردن و سفر به سواحل آزاد اسپانیا است! شاید در این کتاب اجزای تصویری که ارائه شده است تا اندازه ای، تا اندازه ای واقعی باشند اما جای تعجب است که این بیزاری از ایران سبب شده است که در سرتاسر کتاب، «پوسته زندگی غربی»، «ارزش» تلقی شود. حتی زندگی زن غربی بهتر از زندگی زن ایرانی نیست بلکه مظاهر غرب معیار ارزش قلمداد شده اند. قلم نویسنده قوی و بانفوذ است. شاید تنها چند غلط مطبعی و دو سه غلط املایی، چند دست انداز هستند که میتوان به راحتی از آنها چشم پوشید. استفاده از برخی عبارات زبان محاوره در میان کل داستان، در جایی که هیچ نیازی بدان نیست، کمی فتور در ادبیات کتاب ایجاد کرده که باز هم در کنار جمله های کوتاه و حسابشده، چندان به چشم نمی آیند. جایی شیوا ارسطویی گفته بود: «مدرنيته يعنی ضمير اول شخص مفرد و زندگی خصوصی. مدرنترين نويسندهها خصوصیترين لحظههای زندگیشان را مینويسند، چون فلسفیترين نگاه را دارند!» شاید مدرنیته مورد نظر ارسطویی، برای بسیاری چون من، خیلی جای بحث داشته باشد، اما باید به این نویسنده آفرین گفت که ضمیر اول شخص مفرد و زندگی خصوصی یک زن را ـ با آنچه در لحظه های پردغدغه و تأملات ملتهب یک زن میگذرد ـ بسیار خوب و پرداخته روایت کرده است. داستان «شهر آخر» در این کتاب، هرچند باز هم بار زن ایرانی را به دوش میکشد، اما کمی با فضای این مجموعه متفاوت است. داستانی است خواندنی، که عواطف نویسنده را در ذهن مخاطب رسوب میدهد. ای کاش این داستان در مجموعه ای دیگر، به دور از هیاهوی انقلاب، ایران، زن، تیفوس، و مضامینی از این دست، به چاپ میرسید. خواندن این کتاب را به هیچ کسی توصیه نمیکنم.
ارسال شده توسط سید علی طباطبائی يزدی در تاريخ سه شنبه 27 شهريور 1386 ساعت 6:44 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۲) لینک ثابت این یادداشت:
از
...
ارسال شده در سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۰ قبلازظهر
از
فرهمند
ارسال شده در شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۶:۲۰ بعدازظهر
|
|
| www.asfar.ir -- copyright: 2007 © |